ویانای نازمویانای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
وبلاگ ویانا جونوبلاگ ویانا جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

ویانا کوشولو دومین فرشته ی مامان بابا

نیم سالگی+خاطرات زمینی شدن پرنسسم+عکسهای 1تا6ماهگی

1393/5/5 14:27
نویسنده : مامان محبوبه
1,925 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به ویانای185روزه ی خودم خوبی مامانی الهی که مامان فدای اون صورت ماهت و چشمای سیاهت بشه(البته چشمات سیاه نیست قهوه ای روشنه)خندونک

ني ني شكلك

 قام قام قاااااااااااامممممممم قااااااااااااام

برید کنار برید کنار ویانای مامان داره میاد قاااااااااامممم

ویانای گلم 1مرداد 6ماهه شدی عزیزم اصلا باورم نمیشه که به این زودی گذشت انگار همین دیروز بود که استرس زایمان داشتم و همش تو فکر این بودم بعد از دنیا اومدنت چجوری به تو و داداش کوچولوت برسم . بیشتر از هر چیزی ترسم از عمل بود آخه سر داداشی خیلی زجر کشیدم و میترسیدم ولی مامانی باور کن سر تو دختر نازم چقدر زایمانم خوب بود و چقدر بهم خوش گذشت تا قبل بیهوشیم همش میخندیدم و با خنده هم به هوش اومدم و اصلا دردی حس نکردم وای اون لحظه ای رو که پرستار اومد بالای سرم و گفت پاشو خانم خوشگله پاشو ببین یه دخمل سفید ناناز مثل خودت دنیا آوردی وای اون لحظه اینقدرررررر خوشحال شدم که نگو انگار دنیا رو بهم دادن

یهو دیدم صدای مامان جون داره میاد بهم میگه محبوب مامان محبوبِ 2آوردی وای اون لحظه ای که دیدمت مثل یه تیکه برف بودی صورت سفید لبای تپل و قرمز وای دوست داشتم درسته قورتت بدم مثل یه فرشته لالا کرده بودی و اصلا اذیتمون نکردی  مخصوصا که من برای زایمان رفتم یه شهر دیگه که حدود100کیلومتر با شهر خودمون فاصله داره آخه میخواستم همون دکتری که داداشی رو دنیا آورد تو رو هم دنیا بیاره آخه خیلی گله خیلی دوستش دارم ایشالا خدا خیرش بده ما تو اون شهر غریب بودیم وای پرستاراش مثل فرشته دورمون میگشتن چقدر خوب بود هیچ وقت اون روزا رو یادم نمیره یادمه همون شبی که بستری شدم بابا اتاق خصوصی برامون گرفت من و مامان جون بیمارستان بودیم و بابا هم رفت خونه عمه ثریا بعدش من و مامان جونی فیلم آوای باران رو نگاه کردیم و همش با هم حرف میزدیم و همه بهم اسمس میدادن از خاله و شوهر خاله های خودم تا عمو و زن عموهای خودت. یادمه شوهر خاله فریبام برام یه عالمه آیه قرآنی میفرستاد که بخونم و آروم بشم و منم این آیه رو تا قبل از بیهوشیم مدام خوندم چقدر خوندنش آرومم میکردیا الله یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تحلکنی

تا ساعتای 4-5صبح اصلا نخوابیدیم و همش با مامان جون حرف میزدیم و بابایی هم گهگداری بهم اس میداد و احوالمون رو میپرسید قرار بود ساعتای 9- 10صبح عمل بشم و پرستارا اصلا یه ساعت مشخص بهم نمیگفتن که استرس بگیرم منم میگفتم ساعت 6-7به بعد میخوابم ولی خوابم نمیبرد و یه 1ساعتی که مامان جون خوابش برد منم وقت کردم یه عالمه باهات حرف بزنم و قربون صدقت برم و ازت خواهش میکردم به خدا بگی که مواظبمون باشه و منم زیاد درد نکشم و اذیت نشم ولی تو دلم غوغایی بود دلم واسه دانیالی پر میزد دانیال رو گذاشته بودم کنار مامانِ بابایی و اونم حسابی مواظبش بود و من اصلا از لحاظ خورد و خوراک و خواب نگرانش نبودم و میدونستم نمیزارن جای خالیمو حس کنه فقط دلم براش تنگ شده بود و یه عکس پسر کوچولو هم به دیوار زده بودن تا اونو میدیدم داداشی میومد مد نظرم و به زور جلوی بغضمو میگرفتم توی همین فکرا بودم که خوابم برد و نمیدونم 1ساعت شد که خوابیدم تا اینکه با صدای پرستار مهربون بیدار شدم اومده بود بالای سرم و میگفت عزیزم پاشو باید بریم اتاق عمل دکتر اومده و منتظرته منم پاشدم یه نگاه به ساعت انداختم و دیدم ساعت 7:15دقیقه است اصلا باورم نمیشد که دکتر به این زودی اومده بعد منو سوار ویلچر کردن و بردنم اتاق عمل (آخه من موندم که یه تیکه راه به این کمی چرا منو با ویلچر بردنمتفکر)بعدش با مامان جون رفتیم توی یه اتاق و بهم لباس دادن که عوض کردم و با مامان جون خدا حافظی کردم و به زور خودمو کنترل کردم که اشکام نریزه و مامان جون غصه نخوره آخه اون لحظه تنها بیرون منتظر من بود آخه خیلی زود منو بردن و بابا هنوز نیومده بود  بعدش من و یه پرستار دیگه از یه راهرو گذشتیم و رسیدیم به یه سالن اون لحظه بود که تمام استرسم رفت آخه دکتر خودم و دکتر بیهوشی و چندتا پرسنل اومدن به استقبالم و خییییییییییلی مهربون و دوست داشتنی بودن بعدش با پرستار داشتیم میرفتیم سمت اتاق عمل که منو آماده کنن من یهو به آقای دکتر بختیاری که دکتر بیهوشی بود گفتم آقای دکتر پمپ درد منو آودینننننننننن یهو دیدم همه از خنده منفجر شدن(اینقدر بلند گفتم انگار که بلندگو قورت داده باشمخندونکدکتر هم گفت آره عزیزم تو خیالت راحت باشه تا اینکه با پرستار رفتم رو تخت عمل دراز کشیدم وای که چقدر از تخت اتاق عمل بدم میاد نزدیک بود از روش بیوفتم وسطش از هم باز میشه و سر آدم پایین قرار میگیره اَهترسوهمون جا بهم س و ن د وصل کردن که اصلا نفهمیدم و برام جای تعجب بود که موقع داداشی چقدر بخاطر سوند گریه کردم و حتی وقتی خودتم 5ماهه باردار بودم بخاطر پروتیین ادرار بهم سوند وصل کردن و درد داشتم ولی اون موقع اصلا درد نداشتم راضیبعدش دیگه کادر پزشکی وارد شد و باهام حرف میزدن و هی ازم سوال میپرسیدن و منم جواب میدادم  بعد ماسک گذاشتن رو دهنم و دکتر گفت این ماسک اکسیژنه نفس عمیق بکش منم کشیدم و بعدش از روی بینیم برداشتش و بهش گفتم پس چرا بیهوش نشدم گفت اوووووووووو به این زودی که بیهوش نمیشی شاید 1ساعت طول بکشه داشت همشو الکی میگفت آخه من همون لحظه بیهوش شدمخندونک و وقتی هم که بهوش اومدم ساعت 9:30بود ساعت تولد ویانام 7:50دقیقه و ساعت بهوش اومدن من9:30دقیق صبح روزسه شنبه 1/11/92بود .

46

اول از همه عکس پمپ درد عزیزم رو میزارم که تا 24ساعت بعد ازعمل بهم وصل بود و واقعا دردم و کم کردو میتونم بگم اصلا دردی نداشتم.اینقدر دوستش داشتم که وقتی هم که مسکن داخلش تموم شد و پرستار اومد که بندازتش سطل آشغال ازش خواستم که بدش به خودم که یادگاری نگهش دارم و اونم قبول کردخندونک

ممنونم پمپ درد عزیزم عاشقتمبوس

پمپ ضد درد

اینم همون عکس پسر کوچولویی که به دیوار اتاق بود و با دیدنش دلم واسه دانیالم تنگ میشدخطا

بیمارستان

مروری بر خاطرت گذشته(عکس ویانا جونم بدو تولد)゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

ویانای مامان بدو تولد

لب عروسکی

ویانا بدو تولد

ادامه مطلب عکسای 1تا 6ماهگی ویانای مامان

ماهگی

1 ماهگی

ماهگی

2ماهگی

ماهگی

3ماهگی

ماهگی

ویانا4ماهه

ماهگی

5ماهگی

و حالا........

ماهگیت مبارک نفسم

ویانای 6ماهه قبل از واکسن

گریه ناشی از واکسن 6ماهگی

الهی بمیرم و اشکاتو نبینمبوس

از بینیتم داره اشک میادخندونک

ویانا بعد از واکسن 6ماهگی

خنده عشقم بعد از واکسنبوس

خنده بعد از واکسن

خدا رو شکر بازم مثل همیشه بعد از واکسنت از درد و تب و بی قراری خبری نبود فقط 2-3بار بهت استامینوفن دادم خدا رو هزار مرتبه شکر وآفرین به گل دختر مقاومم

خدا رو شکر تا 1سالگیت واکسن نداری عزیزم

6ماهگی

عکسای امروزت

ویانای فرقون سوار

عاشقم وقتی قیافتو این شکلی میکنی دلم میخواد لهت کنمکچل

جووووووووووونم

مادر فدای اون نگاه معصومت

6ماهگی

داداشی داره تابت میده و واست تاب تاب عباسی میخونه

الهی دورتون بگردم

تاب تاب عباسی

جیگرای من

دردت به جونم پری سیمای مادر

عروسک 6ماهه

اینجا هم دیشب که از خونه مامان جان اومدم توی راه خوابت برد فدات بشم عروسکم゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

عروسک6ماهه ام

نازنینم به تنت
چه قشنگه این لباس
منو تو مال همیم
دنیا مال ما دوتاس

بده دستاتو به من
ماه نقره کوب من
با تو جاودانه میشه
لحظه های خوب من.....

 

پسندها (16)

نظرات (51)

مهزاد مامان عرفان
5 مرداد 93 17:38
عزییییییییییییییییییییییییییییییییییزم خوشگلم. مامانم. ناناشم. دخملی. ماشالله هزار ماشالله محبوبه جون براش اسفند دود کن عزیزم.
ندا
5 مرداد 93 18:00
سلام سلام وای خدا ناقلا ایناروتعریف نکرده بودیا یه جاهاییش اشکم درامد اجی نفسم شش ماهگیت مبارک خاله عاشقتونم
مامان عليرضا
5 مرداد 93 18:28
مبارکه جیگرم شش ماهگیت. چقدر قشنگ نوشته بودی دوستم و خدا رو شکر که اذیت نشدی اما راجع به عکسا:با لپای نفس من چیکار کردی محبوبه؟خیلی نسبت به قبل لاغر شده! اما بازم خوشگله جیگر طلای خودمه
اقازاده
5 مرداد 93 19:01
الهی من قربون دخترک شش ماهه و چشم قهوه ای بشم
مامان مهدیه
5 مرداد 93 19:16
الهی من فدات نا نا ز خانم خیلی دوستون دارم محبوبه جونم این آدرس وب جدیدمه از این به بعد اینجا منتظرتم بووووووووس
شیرین
5 مرداد 93 20:09
خدا نگهش داره براتون چقدر نازه عزیزم خانمی اگه قصد شرکت تومسابقه سفره افطارو دارید آخرین مهلت تا پایانه امشبه ممنون
فاطمه ع
5 مرداد 93 20:18
سلااام عیدتون مبارک 6 ماهگی ویانا جونممم مبببببباااااااااااارررررررکککککککک ان شاا.. 1000سال این جوجه خوشگلات سلامت باشن زیر سایه شما
مامان هدی و بابا هادی
5 مرداد 93 23:52
سلام عزیزم 6ماهگیت مبادک ویانا خانم . وبلاگتون رو تو لینک دوستام گزاشتم اگه شما هم این کار رو کنی ممنونت میشم
مهاسا
6 مرداد 93 0:39
من آره همون مهاسام وبم پاک شد دیگه فعلا نمیسازم وای ویانای ناز من خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم عاشتم
مامان محبوبه
پاسخ
چرا آخه پاک شد عزیزم پس بهمون سر بزن دلم برات تنگ شده گلم
mahasa
6 مرداد 93 0:40
چرا ویانای ناز منو کچل کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان محبوبه
پاسخ
مو نداشت خب عزیزم
mahasa
6 مرداد 93 0:43
جیگرم ببخشید اگه گفتم تو ناز تر از برادرتی ببخشید نه عزیزم من عاشق هر دوتاتونم خیلی دوست دارم لطفا مامان ویانا جونم ناراحت نشید الانم منم نگران شدم خیلی دوستتون دارم من شما و هم ویانا جونم و هم دانیال جونم همه رو دوست دارم از جمله این خیلی دوستتون دارم امیدوارم ازم معذرتمو قبول کنید
محبوبه مامان الینا
6 مرداد 93 7:18
با خوندن خاطراتت اشک تو چشام جمع شد...خدارو شکر که همه چیز همونطور پیش رفته که میخواستی عزیزم.معلومه دختر نانازی حسابی هوای مامانشو داشته تا اذیت نشه پاینده باشید
مامان محبوبه
پاسخ
فدای اون دل مهربونت بشم من محبوبه جونم آره خدا رو شکر
امیررضا وآماندا و مامانی
6 مرداد 93 15:37
6 ماهگیت مبارک دختر نانازی
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم عزیزم ممنون
رز
6 مرداد 93 15:48
نی نیت خیلی نانازه
مامان محبوبه
پاسخ
فدات رز جان
مامان شهراد
6 مرداد 93 17:50
سلام عزيزم عيدت پيشاپيش مبارک ويانا جون ماشالا جگر بوده و شده منم پمپ درد و استفاده کردم واقعا عالى بود و اصلا درد نداشتم
مامان محبوبه
پاسخ
سلام گلم فدات بشم ممنومخدا رو شکر که شما هم در نداشتین شهراد جونو ببوس بجای من
سوگند
7 مرداد 93 19:29
عزیزممممممممم وای که محبوبه من چقدر این دخترتو دوست دارم خداروشکر که زایمانت راحت بوده خداقسمت منم بکنه خواهری عزیزم توروخدا براش دعای چشم زخم بخون و پیشش نگه داره
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم سوگندم ایشالا که زایمنت راحت راحت باشه گلمممنونم عزیزم چشم
دُخمـ ـَ ـلے صـ ـولـ َـتـے
7 مرداد 93 20:08
خیلی نازه این ویانا!! آدم دلش می خواد بخورتش!خیلی هم این هلو کوچولو می چسبه تو تابستون!
مامان محبوبه
پاسخ
فدات بشم فاطمه جونم لطف داری میبوسمت
ارشیا
8 مرداد 93 15:34
سلام بیمعرفت
مامان محبوبه
پاسخ
سلام داداشی ببخشید
mahdis
10 مرداد 93 17:38
ویانا کوچولو خیلی نازی.دوسته من میشی
مامان محبوبه
پاسخ
لطف داری خاله جونم معلومه که دوست میشم
مامانی بهار
11 مرداد 93 1:06
سلام عزیزم خاطراتت هم مثل خودت خوشگله جانممممممم
مامان محبوبه
پاسخ
سلام نفسم ممنونم لطف داری عزیزم
مامان ثمین
11 مرداد 93 10:43
وای جیگر چه قدر نازی به کلبه ی ما هم بیا خیلی دوست دارم گلم فدات
مامان ثمین
11 مرداد 93 11:25
دخملی عاشقتم میدونی دوس دارم اون لپ گلی تو یه بوس کنم خیلی دوست دارم در حد مرگ عاشقتم خیلی دوست دارم اولین نی نی ای هستی که من این قدر دوستش دارم امیدوارم بهم دیگه رو هرچی زود ببینیم
نیم وجبی
11 مرداد 93 15:59
مبارکه 6 ماهگیت ملوسک خانوم ..الهی چه ناز بوده عروسکمون
مامان محبوبه
پاسخ
فدات بشم نیکو جونم
مامان بابایی پارسا
11 مرداد 93 23:18
سلام گلم ،از واکسن 6 ماهگی چه خبر؟؟؟؟؟؟؟
مامان محبوبه
پاسخ
خیلی راحت بود عزیزم دخمل من که نه درد داشت و نه تب کرد خدا رو هزار مرتبه شکر ایشالا هیچ نی نی برای واکسن اذیت نشه
سحرمامی آرتین
12 مرداد 93 16:10
آهای خانوم خشگله،کوشولوی ناناز،جیگر طلا خیلی دوستت دارم میدونی؟؟؟ ♥♡شش ماهگیت هم مبارک.♡♥خانومی
مامان محبوبه
پاسخ
فدات بشم سحر نازنینم
لیلا
12 مرداد 93 18:02
به وبم سربزن ممنون
مامان محبوبه
پاسخ
چشم عزیزم
مامان طاها
12 مرداد 93 23:27
سلام خاله جون عزیز دلم وای ماشاالله هزار ماشاالله به دخملی ناز .خاله جون نیم سالگیت مبارک عزیزممامانی حتما حتما وبانای گلمو حساآااااااابی ماچش کن.خیلی نازو دوست داشتنی شده نفسیمامانی از خوندن خاطراتتون لدت بردم و یاد زایمان خودم افتادم.انشاالله که همیشه سلامت باشین
مامان محبوبه
پاسخ
سلام به روی ماهت نگین نازنینم ممنونم
فرزانه مامان آرین مهر
13 مرداد 93 8:33
نیم سالگیت مبارک عزیزممحبوبه خاطره زایمانت هم خیلی برام شیرین بود یادته میترسیدی به چشم بر هم زدنی شش ماه گذشت
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم فرزانه جون ماهم
خاله محمدطاها
13 مرداد 93 16:23
خداحفظش کنه مامان جون انشاا... سالیان سال با خوشحالی درکنار هم باشید 4تاییی به ماهم سر بزن مامانی
مامان محبوبه
پاسخ
چشم گلم ممنون سر زدی
مامان صفورا
17 مرداد 93 2:44
سلام مبارکه 6 ماهگیت عسلم آی آی واکسن درد داره مردم الاهی محبوبه جان آرزو میکنم گلای باغ زندگیت همیشه سر حال و سلامت باشن.
مامان زهرا
17 مرداد 93 3:49
6 ماهگی گلم مبارک راستی موهاشو زدید؟
مامان محبوبه
پاسخ
ممنونم عزیزم.آره زدیم
مينا مامان اميرعلي
19 مرداد 93 18:00
وااااااااااااااااااااااااي كه ماشاا... دخترت خانوم شده حتما واسش اسپند دود كن!!!!!!!! خدا هردو بچه هاتو واست نگه داره
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم مینای گلم به پای امیر علی نانازمون که نمیرسه
فاطمه ع
20 مرداد 93 0:07
پس چرا نظر منو تایید نکردی عزیزم نکنه نرسیده
خاله جونی
20 مرداد 93 11:31
سلام ببخشید امرو ز باز اومدم وبلاگ .اما حس هیچ کاری رو ندرم .سوینا رو هم ندیدمش از بعد عروسیم . تنهای تنهای تنهاشدم اجی جون
مامان محبوبه
پاسخ
سلام گلم چه خبر خوبی؟چرا عزیزم خدا نکنه بیا برام تعریف کن چی شده
مامی آرتین
21 مرداد 93 12:52
عزیزم نیستی؟
مامان محبوبه
پاسخ
اومدم
مامان امیرصدرا
21 مرداد 93 16:13
سلام مبارک مبارک شش ماهگیت مبارک ایشاالله تنت همیشه سالم و دلت همیشه شا د باشه
مامان محبوبه
پاسخ
سلام ممنونم قربونت برم عزیزم
مامان عليرضا
26 مرداد 93 1:27
من قبول ندارم اين بار چهار مه كه دارم نظر ميذارم.دوستم نظرك رو تأييد نمي كني يا مديريت داره در حقم لطف ميكنه و نظراتم برات إرسال نميشه.نظر اول رو كه برات نوشتم فكر كنم جز اولين نفرات بودم دلم شكست ديدم تأييد نشده. از اون اول تا همين الان قربون دختر نازنين و خوشگلمون بشم من.طفلي لپاشم آب شده قند عسل. ويژه ببوسش احساساتى و خاطره ي زايمانت واقعا قشنگ بود گلم.ايشالا خدا بهت سلامتي بده و بتوني گلات رو بزرگ كني نبينا اين يكي تأييد نشده كه با خودمم قهر ميكنما
مامان محبوبه
پاسخ
عاشقتــــــــــــــــــم
مامان عليرضا
26 مرداد 93 1:30
ببين مداركش هم موجوده نفر أولي بودم كه لايك كردم پستت رو نگي دروغ ميگم نظر ندادم.
مينا مامان اميرعلي
26 مرداد 93 9:04
عزيزم مواظب فرشته هاي كوچيكت باش...آخه خيلي ناز و خوشگلن...اسپند دود كن يه سري به ما بزن خاله جون
مامان محبوبه
پاسخ
الهی فدات بشم گلم مرررررررررررررسی
میترا
27 مرداد 93 19:47
نـــــگــاهـت بـه آن بـالــآ بـاشــــــد تــــــــا “دلــــــتــ” از آدمــــــهــای ایــــن پــایــیــن نـگــــــیـرد تـــنـــهـــآ “خُـــــــــــــــدا” رو صـــــدا کُـــــن تـــــنـــــــــــها “خُـــــــــــــــــــداســـــت” که مـــیـــ مـــانــــــــــــــد
مامان محبوبه
پاسخ
خیلی زیبا بود عزیزم
ونوس
28 مرداد 93 12:01
ای جونم.. ماشالا به این دخمل دوست داشتنی خاطره بامزه ای بود خاطرات زایمانت چه جالب.. پمپ درد من تا حالا ندیدم ینی توش دارو مسکن میریزن؟ یا کار دیگه ای داره این پمپ هر روز و هر ثانیه نفس کشیدن این نفس خانوم مبارکت باشه ببوسش از طرف من
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم ونوس نازنینمآره گلم پمپ درد واقعا عالی بود آره عزیزم دارو مسکن توش میریزن که بی ضرره قربون محبتت عزیزم میبوسمت
مرضیه
28 مرداد 93 14:00
سلام خانمی خوبی؟ وروجکهات چطورن؟ماشالا دخملت خانم شده.هزار ماشالا داداشیش هم قد کشیده.بعد یک مدت پیدام شده و تفاوت ها رو خوب احساس میکنم التماس دعا. بچه ها رو بجای من ببوس حتما
مامان محبوبه
پاسخ
سلام مرضیه جونم فدات بشم خوبیم خواهر گلمقربونت برم لطف داری گلم محتاجم به دعات
ارشیا
28 مرداد 93 18:14
سلام قربونش برم من رویشو دیدی داغشو نبینی ایشا الله مرسی آبجی لطف دارین سارا هم سلام داله
مامان محبوبه
پاسخ
سلام داداش مهربونم ممنونم سلامت باشید همچنین
مامان امیرصدرا
28 مرداد 93 22:21
سلام عزیزم ایشاالله همیشه سلامت و خوشحال باشی
مامان محبوبه
پاسخ
سلام گلم ممنونم فدات بشم الهی همچنین شما
ندا
31 مرداد 93 12:07
پس کججججججججججججججججججججججججااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییدددددددددددددددددددددددد چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نمیایییییییییییییییییییییییییییییییییددددددددد منتظرتونم زودی بیا اپ کن خواهرییییییییییییییییی
مامان علی
1 شهریور 93 18:14
خانم گلی سلام. عشقم ویانا جونم نیم ساله شدنت مبارک.الهی دورش بگردم بچم وکچلی کردن قربونش بشم دیگه خانمیه برا خودش مرضی جون توهم که از من تنبل تری حالا من یکم مریض احوال بودم شما چرا اپ نکردی فدای دانیال جونی بشم چقدر خوش خوراک وخوش خندس.چه اسباب بازیای خوشگلی وای این بچه ها چقدر عاشق مادرجونیشونن وهمش امارمیدن خوشکل خانم فرشته کوچولو وشازده پسری روببوس
مامان محبوبه
پاسخ
سلام به روی ماهت عزیزم قربونت برم الهی خدا نکنه عزیز دلماولا مرضی نه و محبوبدوما الهی بمیرم خواهر خدا نکنه مریض باشیخواهر من حالم از یه آدم مریض بدتره بخدا با 2تا وروجک همیشه خسته و کوفته امالهی قربون علی جونم برم عاشقشمدوستتون دارم خیلی زیاد بوووووووووووس
مامان صفورا
1 شهریور 93 23:39
سلام بیا تو گپ عزیزم
مامان محبوبه
پاسخ
الان میام گلم
مامان صفورا
1 شهریور 93 23:49
7 ماهگیت مبارک ویانا محبوبه جون دیدی چ زود گذشت تاچش بزاریم ی مرد پیدا میشه و دخترمون سرشو میزاره شونه ی اون ما میمونیمو خاطراتمون از کهنه شستن گرفته تا جهزیه گرفتن ولی بازم میگیم همین که صحی سالم باشن کافیه "مادریم" "مادر" ایشالا که همیشه سایت بالا سر مغز بادومات باشه
مامان محبوبه
پاسخ
قربونت برم من صفورای نازم مرســـــــــــــــــی
مامان نازدونه ها
9 شهریور 93 17:20
خوشحالم كه بر خلاف تصورت زايمان راحتي داشتي وبخوبي اون دوران رو گذروندي چه خوبه كه تو اون لحظات بفكر بودي واز پمپ درد بگير تا عكس اون پسر تو اتاقت عكس يادگاري گرفتي كه هميشه برات بمونه (: ماهگرد خانوم گل مباركه به اميد صد ساله شدنش
مامان محبوبه
پاسخ
فدات بشم عزیزم ممنونم آره خواهر خدا رو شکر زایمانم عالی بودآره دیگه آخه نه درد داشتم ویانا هم دخمل خوبی بود منم وقت آزاد زیاد داشتمفدات بشم که اینقدر مهربونی بوس واسه خودت و نازدونه هات
مامان دانیال&ویانا
10 شهریور 93 20:18
وای عزیزای دلم هنوز نصف کامنتای این پست رو تایید نکردم فداتون بشم که اینقدر مهربونید